<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه علمی علم و تمدن در اسلام</title>
    <link>https://mag.mpte.ir/</link>
    <description>نشریه علمی علم و تمدن در اسلام</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 06 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>کتاب مروج‌الذهب و معادن الجوهر مسعودی: پژوهشی در اسناد و منابع تاریخی</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_233660.html</link>
      <description>ارزیابی تاریخ‌نگاری اسلامی و تحلیل نتایج و دستاوردهای آن نیازمند شناخت دقیق و همه‌جانبه منابع و شیوه‌های گردآوری اطلاعات در آثار مورخان مسلمان است. کتاب مروج ‌الذهب و معادن‌الجوهر تألیف علی‏‎بن حسین مسعودی، یکی از آثار برجسته در حوزه تاریخ‌نگاری عمومی به شمار می‌آید که تاکنون منابع مورد استناد در آن به صورت جامع و نظام‌مند مورد بررسی و نقد قرار نگرفته‌اند. این پژوهش، ضمن شناسایی و دسته‌بندی منابع مورد استفاده مسعودی در نگارش اثر خود، در پی پاسخگویی به این سؤالات است: مسعودی در نوشتن مروج الذهب، چه ناثیراتی از نویسندگان پیشین پذیرفته و چه نکاتی در این زمینه قابل شناسایی است؟دسته‌بندی منابع مروج الذهب، چگونه می‌تواند به درک بهتر محتوای تاریخی و جغرافیایی این کتاب کمک کند؟ تحلیل و ارزیابی اعتبار داده‌های تاریخی ارائه‌شده در این اثر، بخش دیگری از این مطالعه را تشکیل می‌دهد. 
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مسعودی در تدوین مروج ‌الذهب از منابع متنوع و متعددی استفاده کرده و با ایجاد پیوندی مستحکم میان تاریخ و جغرافیا و به کارگیری روش‌های میدانی و مشاهده‌ای، توانسته است رویکردی عقلانی و نقادانه در انتقال اطلاعات تاریخی اتخاذ کند. وی علاوه بر جمع‌آوری و ثبت داده‌ها، با نگاه انتقادی و بررسی دقیق آن‌ها، جایگاه برجسته‌ای در میان مورخان پیش و پس از خود کسب کرده است. این ویژگی‌ها موجب می‌شود تا مروج ‌الذهب به عنوان یکی از پیشگامان تاریخ‌نگاری اسلامی شناخته شود که می‌تواند منبع مهمی برای مطالعات بعدی در زمینه نقد و تحلیل تاریخ‌نگاری عمومی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مطالعات معاصر درباره انگیزه‌های تأسیس مدارس نظامیه</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_233747.html</link>
      <description>تأسیس مدارس نظامیه توسط نظام‌الملک توسی، وزیر قدرتمند سلجوقی، نقطه عطفی در تاریخ آموزش عالی در جهان اسلام به شمار می‌رود. انگیزه‌های نظام‌الملک از این اقدام همواره موضوع بحث‌ پژوهشگران معاصر بوده است. نظرات آنان را می‌توان در قالب دو رویکرد اصلی طبقه‌بندی کرد که اغلب در راستای یکدیگر تلقی می‌شوند. نخست رویکرد تقابلی و نظریه مشهوری که تأسیس این مدارس را اقدامی می‌داند در واکنش به قدرت‌یابی فکری و سیاسی شیعیان، به‌ویژه اسماعیلیان ایران و فاطمیان در مصر و تأسیس نهاد علمی برجسته آنان، جامع الأزهر. بر این اساس، انگیزهٔ اصلی، ترویج تسنن و مقابله با نفوذ تشیع بود. دیگر رویکرد هویتی که بر اهداف داخلی و دولتی تأکید دارد و معتقد است سلجوقیان برای ادارهٔ امپراتوری خود نیازمند دستگاه دیوان‌سالاری کارآمد و وفادار بودند. از این رو نظامیه‌ها با هدف تربیت کادر اداری و قضایی همسو با سیاست‌های دولت و تحکیم پایه‌های آن، همچنین ایجاد وحدت مذهبی در لوای مذهب شافعی و مشروعیت‌بخشی به حکومت سلجوقی تأسیس شدند. این پژوهش به روش توصیفی ـ تحلیلی و با نگاهی انتقادی، به بازخوانی این دو رویکرد می‌پردازد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که نظریهٔ مشهور، یا همان رویکرد تقابلی با شیعیان، هم فاقد شواهد تاریخی است و هم مستنداتی به وضوح در تناقض با آن وجود دارد. از سوی دیگر، رویکرد هویتی با گزارش‌های موجود تطابق بیشتری دارد و انگیزهٔ نظام‌الملک را باید در این رویکرد جستجو کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیر تحوّل شرح‌نویسی بر نهج‌البلاغه در عصر صفویه</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_233748.html</link>
      <description>سنت شرح‌نویسی بر نهج‌البلاغه، به عنوان یکی از شاخص‌های پویایی و تحوّل اندیشه در تمدّن اسلامی، در عصر صفویه (قرون دهم و یازدهم) شاهد یک تغییر و تحوّل بنیادین و تحوّل‌آفرین بود. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و در چارچوب تاریخی، به واکاوی ویژگی‌‌های متمایز، عوامل مؤثر و کارکردهای نوین شرح‌نگاری در این مقطع تاریخی می‌پردازد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که این دوره، در بستر استقرار دولت شیعی، با تحوّلی کارکردی در مواجهه با نهج‌البلاغه همراه است. با رسمیت‌یافتن زبان فارسی در حکومت صفویه، دو جریان موازی و درهم‌تنیده در رابطه با نهج‌البلاغه و شروح آن، شکل گرفت: نخست، جریان «عمومیت‌بخشی» از طریق ترجمه و فارسی‌نگاری شروح نهج‌البلاغه که این کتاب را از انحصار نخبگان خارج و به سوی عموم جامعه تسرّی می‌داد. دوّم و در لایه‌ای عمیق‌تر، جریان «بازخوانی تخصصی» از نهج‌البلاغه، که آن را در دو حوزۀ کلیدی، بازتعریف می‌کرد: الف) در گفتمان «سیاسی»، با تمرکز غالب بر عهدنامه مالک‌اشتر ـ که به مثابۀ منشور عملی برای حکومت‌داری شیعی تدوین و مورد بازخوانی قرار گرفت ـ. ب) در گفتمان «حِکمی-‌عرفانی» که تحت تأثیر عمیق مکتب فلسفی اصفهان، کلمات امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه به منبعی اصیل برای تأملات متافیزیکی و استشهاد در پیچیده‌ترین مباحث حکمی و فلسفی بدل شد. این مطالعه نتیجه می‌گیرد که عصر صفوی، با ابداع رویکرد موضوعی و تثبیت‌کارکردهای سیاسی و حکمی برای نهج‌البلاغه، نقشی تأسیسی در شکل‌دهی به هویت این متن در دوران پس از خود ایفا کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت سالنامه‌ها از روند تأسیس و فعالیت دارالمعلمین تا دانشگاه تربیت‌معلم (1298 -1320 ش)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_234160.html</link>
      <description>در ایران با تأسیس دارالفنون و سپس ایجاد وزارت علوم در 1272 ق. - دوران گذار از تعلیم و تربیت سنتی به آموزش و پرورش جدید- ، تأسیس مدارس جدید شتاب گرفت. پس از کودتای اسفند 1299 ش. افزون بر تهیه و تدوین برنامه تحصیلی مدارس، لزوم تدارک و تربیت معلم‌هایی که بتوانند از عهده تعلیم و تربیت شاگردان برآیند، آشکار شد. از این رو با توجه به اصول جدید تعلیم و تربیت، مدرسه‌ای به نام دارالمعلمین مرکزی به ریاست ابوالحسن فروغی بنیان گردید. برنامه تحصیلی آن همان برنامه آموزشی متوسطه بود که مواد دیگری مختص تربیت‌معلم نیز تدریس می‌شد. پس از آن در 1307 ش. دارالمعلمین عالی تأسیس و در 1311 ش. به دانشسرای عالی تغییر نام یافت و در نهایت به دانشگاه تربیت‌معلم تبدیل گردید. مقاله حاضر با تمرکز بر اسناد مستقیم دارالمعلمین و دانشسرای عالی شامل گزارش‌های سالانه، در صدد است روند دگرگونی آموزشی این نهاد و فراز و فرود حاصل از تحولات آن را بررسی و تحلیل کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد افزون بر نیاز به تربیت معلم، بودجه و سرمایه‌گذاری کلان هم ضروری بود تا این معلمان بتوانند به فنون لازم دست یابند. امری که با تلاش افرادی متخصص، آگاه و متعهد به فلسفۀ تعلیم و تربیت صحیح در کشور، با الگوبرداری از مراکز تربیت معلم فرانسه و امریکا و بومی کردن آموزش‌های آنها، معلمانی متخصص و آشنا به مبانی تعلیم و تربیت را آموزش دهند و راهی بازار کار کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأملی در مفهوم تمدن اسلامی و معیار تعریف آن</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_234627.html</link>
      <description>مفهوم و تعریف تمدن اسلامی، از جمله موضوعاتی است که محل مناقشه صاحب‌نظران بوده و تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است. در این میان، چند دیدگاه اصلی وجود دارد: دیدگاه نخست، با معیار اسلام، تمدنی اسلامی را تمدنی برآمده از دین اسلام و آموزه‌های تعریف می‌کند. دیدگاه دوم، با معیار مسلمانان، تمدن اسلامی را همان تمدن مسلمانان می‌داند که توسط آنان در واقعیت تاریخی محقق گردیده است. دیدگاه سوم، با معیار جهان اسلام، تمدن اسلامی تمدنی می‌شمارد که در جغرافیای جهان اسلام شکل گرفته است. نوشتار حاضر با روشی توصیفی- تحلیلی و از خلال بررسی و نقد دیدگاه‌های فوق، در پی پاسخ به این پرسش است که معیار اصلی تعریف تمدن اسلامی چیست؟ مدعای نگارنده این است که معیار اصلی تعریف اسلامی «اسلام» است و دو معیار دیگر، یعنی مسلمانان و جهان اسلام فرع بر آن و وابسته به آن است؛ زیرا اگرچه مسلمانان پدیدآورنده تمدن اسلامی بوده و این تمدن در جغرافیای جهان اسلام شکل گرفته است، اما مسلمانان و جهان اسلام نیز به اعتبار اسلام معنا یافته و فارغ از اسلام، هویت مستقلی ندارند. آنچه اصالت و استقلال دارد، اسلام است و تمدن اسلامی نیز به اعتبار آن، اسلامی نامیده می شود.
واژه‌های کلیدی: اسلام، تمدن اسلامی، تمدن مسلمانان، تمدن جهان اسلام، مفهوم و تعریف.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل تطبیقی نقدهای سبکی و علامه حلی بر آرای ابن تیمیه (مطالعه موردی مسئله زیارت قبور)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_234270.html</link>
      <description>ابن تیمیه در سده‌های هفتم و هشتم هجری با طرح آرای نوین در حوزه‌های کلامی و فقهی، مخالفت گسترده‌ای را در میان علمای مذاهب اسلامی برانگیخت. این پژوهش به تحلیل تطبیقی آرای دو تن از برجسته‌ترین مخالفان وی، تقی‌الدین سبکی از علمای اهل سنت و علامه حلی از علمای امامیه، با تمرکز بر مسئله زیارت قبور می‌پردازد. مطالعه حاضر درصدد واکاوی زمینه‌های تاریخی این تقابل فکری و تبیین مبانی، دلایل و شیوه‌های نقد این دو اندیشمند است. هدف اصلی تحقیق، تبیین جامع دلایل و شیوه‌های مخالفت با ابن تیمیه از دو منظر فکری و شناسایی وجوه اشتراک و افتراق در روش‌های نقد است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و با اتکا بر مطالعه کتابخانه‌ای و بررسی تطبیقی منابع دست اول انجام شده است. در پاسخ به سؤال اصلی پژوهش که بررسی مهم‌ترین دلایل و وجوه اشتراک و افتراق در نقدهای وارده بوده، یافته‌ها نشان می‌دهد علی‌رغم اشتراک در دفاع از زیارت قبور و استفاده از روش‌های استدلالی مشابه، انگیزه‌ها و کانون‌های نقد کاملاً متمایز بوده است. سبکی با انگیزه حفظ وحدت امت و سنت فقهی-حدیثی مسلط به نقد پرداخت، در حالی که علامه حلی با انگیزه دفاع از امامت و هویت اعتقادی شیعه، رویکردی کلامی-تاریخی در پیش گرفت. این پژوهش به وضوح نشان می‌دهد که چگونه این تقابل فکری، بیانگر تکثر و پیچیدگی درون‌تمدنی جهان اسلام است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دیدگاه اقتصادی مقریزی با تکیه بر إغاثة الأمة بکشف الغمه</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_238076.html</link>
      <description>ابوالعباس تقی‌الدین احمد مقریزی (۷۶۶–۸۴۵ق / ۱۳۶۵–۱۴۴۲م)، تاریخ‌نگار برجسته عصر ممالیک، با اثر مهم خود، إِغاثَةُ الأُمّةِ بِکَشْفِ الغُمّةِ، جایگاهی ویژه در تاریخ اقتصادی و اجتماعی جهان اسلام یافته است. دیدگاه اقتصادی او در گردآوری، طبقه‌بندی و تحلیل انتقادی داده‌های تاریخی آشکار است.این پژوهش با روش تحلیل محتوای کمی و کیفی، دیدگاه اقتصادی مقریزی را در سه حوزه بررسی می‌کند: نظام طبیعی (مصر، نِیل، کشاورزی و بلایای طبیعی)، نهاد حکمرانی و مالی (نهادها، سیاست‌ها و فساد اداری) و نظام دینی شریعت‌مدار (آیات قرآن، ارزش‌های اخلاقی و راهکارهای دینی). یافته‌ها  نشان می‌دهد از منظر کمی نهاد حکمرانی بیشترین بسامد را دارد و نظام دینی، با وجود بسامد کمتر، منشأ استمرار خشکسالی‌ها و بحران‌های اقتصادی از طریق بی‌اعتنایی به اصول دینی و اخلاقی است.مقریزی با گزارش مستند بحران‌های اقتصادی، به‌ویژه قحطی‌ها، و تحلیل علل و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی-دینی، جایگاهی متمایز یافته است. او با به‌کارگیری واژه‌های کلیدی مانند «پول سالم و طلا»، «پول بدون پشتوانه»، «فساد حکمرانی»، «تورم افسارگسیخته» و «رشوه و مالیات‌های سنگین»، شکاف‌های طبقاتی و ناکارآمدی حکومت را در پیوند با نظم طبیعی و دینی و حفظ کرامت انسانی تفسیر می‌کند.این تحلیل‌ها، با تأثیرپذیری از ابن‌خلدون و پیش‌درآمدی بر نظریه‌های نهادی مدرن، به درک تاریخی بحران‌های اقتصادی حکمرانی در تمدن اسلامی کمک می‌کند و جایگاه مقریزی را به‌عنوان منتقد اقتصادی و اجتماعی تثبیت می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>احکام زکات و بازخوانی مفهوم مشاغل اجتماعی در عصر نبوی</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_239511.html</link>
      <description>زکات در عصر نبوی یکی از مؤلفه‌های بنیادین سامان اقتصادی و اجتماعی جامعه اسلامی نوپدید به‌شمار می‌رفت و اجرای آن در پیوندی مستقیم با شیوه اداره جامعه مدینه و سازمان‌دهی روابط اجتماعی قرار داشت. بررسی‌ها نشان می‌دهد که در جامعه پیشااسلامی، فعالیت‌های اقتصادی و مشاغل عمدتاً بر پایه منافع فردی و منطق بازار سامان می‌یافت و فاقد چارچوب نهادی مشترک بودند. با تشریع زکات، بستری نهادی فراهم شد که امکان بازخوانی معنا، ارزش و کارکرد مشاغل اجتماعی را مهیا ساخت. شکل‌گیری سازوکارهایی چون جمع‌آوری و توزیع زکات، نظارت بر اموال و تعریف نقش‌هایی همچون عاملان زکات، نشان می‌دهد که زکات در عصر نبوی صرفاً یک حکم عبادی نبود، بلکه به‌تدریج در سامان‌دهی مشاغل و تنظیم نظم اقتصادی–اجتماعی جامعه اسلامی ایفای نقش کرد.در این پژوهش به این مساله پرداخته شده است که احکام زکات در عصر نبوی چگونه و از طریق چه سازوکارهایی توانستند الگوی مسلطِ پیشااسلامیِ کار و مالکیت را دگرگون سازند و به بازخوانی مفهوم مشاغل اجتماعی و بازتعریف مسئولیت اقتصادی در جامعه مدینه بینجامند؟ مدعای تحقیق با کاربست روش توصیف و تحلیل تاریخی نشان می‌دهد؛ اجرای احکام زکات در عصر نبوی، در چارچوب «امت واحده» و با اتکا بر «ارزش کار» و «مالکیت»، به بازتعریف مشاغل اجتماعی انجامید؛ به‌گونه‌ای که کنش شغلی نه بر مبنای سود فردی صرف، بلکه بر پایه انصاف اخلاقی و امانت الهیِ مشروط سامان یافت و حق مالکیت منوط به ایفای تعهد اجتماعی از طریق پرداخت زکات شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش یعقوبِ اِبْنِ کِلّس در ارتقاء ساختار دیوان&amp;shy;سالاری فاطمیان مصر</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_237678.html</link>
      <description>یعقوب ابن کِلّس، نخستین وزیر رسمی خلافت فاطمی در مصر، نقش مؤثری در ارتقاء ساختار دیوان‌سالاری این حکومت ایفا کرد. وی با اتکا بر تجربه اداری خود در دستگاه اِخشیدیان و با برخورداری از شناختی نظام‌مند نسبت به سازوکارهای حکمرانی، مجموعه‌ای از اصلاحات مالی، اداری و قضایی را طراحی و اجرا نمود که هدف آن، ارتقای کارآمدی دستگاه دولت فاطمیان، تمرکز قدرت اداری و ایجاد پویایی در فرآیندهای دیوانی بود. مسئله این پژوهش بررسی و تبیین نقش یعقوب ابن کلس در تحول و ارتقای ساختار دیوان‌سالاری دولت فاطمی است. این پژوهش با طرح پرسش، نقش یعقوب ابن کلس در ارتقای ساختار دیوان‌سالاری فاطمیان چه بود؟ و با تحلیل داده‌های برگرفته از منابع تاریخی، به واکاوی ابعاد مختلف اصلاحات او می‌پردازد. یافته&amp;amp;shy;های پژوهش نشان می‌دهد که یعقوب ابن کلس، به&amp;amp;shy;واسطه موقعیت ممتاز خود در دستگاه خلافت و با بهره‌گیری از رویکردی نظام‌مند و اصلاح‌گرایانه، دست به مجموعه‌ای از اقدامات بنیادین در حوزه‌های نظامی، قضایی و مالی زد؛ از جمله ایجاد توازن در ساختار نظامی از طریق به‌کارگیری نیروهای تُرک و دیلم، تمرکز نظارت بر عزل و نصب‌های قضایی، و بازسازی نظام مالی از رهگذر تنظیم اسناد، سامان‌دهی حساب‌ها، پیگیری معوقات و اصلاح مبادلات رسمی بر مبنای دینار معزی. حاصل این اصلاحات، افزایش انسجام نهادی، ارتقای کارآمدی و پویایی ساختار دیوان‌سالاری فاطمیان بود؛ فرآیندی که می‌توان آن را نقطه عطفی در تحول نظام اداری دولت فاطمی در مصر ارزیابی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مناسبات اجتماعی و اقتصادی نهادهای آموزشی بیت‌المقدس در دوره عثمانی (با تکیه بر سجلات محکمه شرعیه)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_241960.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف عبور از تاریخ‌نگاری‌های کلان‌نگر و توصیفی، به واکاوی ابعاد خُرد و پویای حیات علمی بیت‌المقدس در دوره عثمانی (قرون ۱۰-۱۳ق/۱۶-۱۹م) می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق، تبیین کارکرد واقعی نهادهای آموزشی (مدارس، مساجد و زوایا) نه فقط به‌عنوان مراکز انتقال دانش، بلکه در مقام کانون‌های فعال اقتصادی و کنش‌گران اجتماعی است. روش تحقیق بر رویکرد تاریخ اجتماعی و تکنیک تحلیل محتوای کیفی اسناد متمرکز است که بر نمونه‌های منتخبی از سجلات محکمه شرعیه قدس اعمال شده است. این سجلات، به‌مثابه منبعی دست‌اول و آرشیوی از زندگی روزمره، داده‌های منحصربه‌فردی از مدیریت مالی، ساختار اداری و مناسبات انسانی این نهادها عرضه می‌کنند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که: ۱) نظام وقف، به‌عنوان شریان حیاتی اقتصاد مدارس، سازوکاری پیچیده از درآمدها (اجاره املاک، سود تجارت) و هزینه‌ها (حقوق مدرسان، نان روزانه طلاب و تعمیرات) را شامل می‌شد که بخش قابل توجهی از دعاوی حقوقی ثبت‌شده در محکمه را به خود اختصاص می‌داد. ۲) مناصب آموزشی، از تدریس در مدارس بزرگ تا امامت مساجد کوچک، در شبکه پیچیده‌ای از رقابت و توارث میان خاندان‌های علمی (مانند آل‌الخالدی، آل‌العلمی و آل‌الدجانی) توزیع می‌شد و محکمه شرعیه نقش نهاد رسمی ثبت‌کننده و مشروعیت‌بخش به این انتصابات را ایفا می‌کرد. نتیجه‌ اینکه سجلات، نهادهای آموزشی را نه به‌مثابه ساختارهایی ایستا، بلکه به منزله بنگاه‌های اقتصادی-اجتماعی زنده‌ای به تصویر می‌کشند که در تاروپود حیات شهری بیت‌المقدس تنیده شده و در شکل‌دهی به ساختار طبقاتی، پویایی اقتصاد شهری و شبکه‌های قدرت محلی نقشی تعیین‌کننده داشتند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش حجاج بن یوسف ثقفی در تحول اقتصادی عراق عصر اموی (رویکردی تمدنی به اصلاحات کشاورزی و تجاری)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_242725.html</link>
      <description>بررسی نقش حجاج بن یوسف ثقفی در تحول ساختار اقتصادی عراق عصر اموی از آن جهت اهمیت دارد که اقدامات اداری، عمرانی و اقتصادی او، با وجود مشروعیت‌زدایی تاریخی، تأثیری عمیق بر ساماندهی اقتصادی این قلمرو راهبردی گذاشت. عراق به‌عنوان اصلی‌ترین مرکز تولید و تأمین درآمد خلافت، در معرض مداخلاتی هدفمند برای احیای ظرفیت‌های اقتصادی، انتظام‌بخشی دیوانی و تمرکز منابع مالی در دست دولت مرکزی قرار گرفت. پرسش اصلی این است که سیاست‌ها و اصلاحات اقتصادی حجاج در سه حوزه کشاورزی، نظام مالی و تجارت چه تأثیری بر ساختار اقتصادی عراق گذاشت و این تحولات تا چه اندازه با منطق تمرکزگرایی سیاسی و مالی خلافت اموی همسو بود؟ یافته‌های پژوهش که با روش تاریخی و رویکرد توصیفی تحلیلی و از طریق مطالعه کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای منابع تاریخی کهن و پژوهش‌های معاصر گردآوری شده، نشان می‌دهد: در محور کشاورزی، اقداماتی مانند تثبیت بهره‌برداری از اراضی، ساماندهی نیروی کار و توسعه زیرساخت‌های آبیاری، ظرفیت تولید را تقویت کرد. در محور مالی، انتظام‌بخشی دیوان‌ها و تمرکز بر وصول منظم درآمدها، عراق را به مهم‌ترین منبع تأمین مالی خلافت تبدیل نمود. در محور تجارت، بهبود امنیت مسیرها و تأسیس واسط به رونق مبادلات انجامید؛ هرچند اتکا به حکمرانی آمرانه و بی‌توجهی به عدالت توزیعی، در بلندمدت به ناپایداری دستاوردها و تشدید تنش‌های اجتماعی منجر شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و نقد مؤلفه‌های &amp;laquo;اجتهاد صحابه&amp;raquo;، &amp;laquo;جهاد صحابه&amp;raquo;، و &amp;laquo;حفظ جماعت&amp;raquo; در تاریخ‌نگاری منیر غضبان، محمود شاکر و محمد صلابی</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_238426.html</link>
      <description>نقش تاریخ در ساختن تمدن&amp;amp;shy;ها قابل انکار نیست. یکی از علومی که در ساختن تمدن اسلامی نقش محوری داشته، تاریخ است، اما تاریخ در صورتی می&amp;amp;shy;تواند نقشی مؤثر داشته باشد که با روش&amp;amp;shy;های علمی در پی کشف حقیقت باشد، ولی برخی مورخان معاصر با رویکرد کلامی به&amp;amp;shy;جای کشف حقیقت به دنبال اثبات عقاید دینی خود بر&amp;amp;shy;آمده&amp;amp;shy;اند. گروهی مورخان در بهره‌گیری از داده‌های کلامی راه افراط در پیش گرفته گزارش‌های تاریخی را کنار زده تنها بر قواعد کلامی به&amp;amp;shy;عنوان حجت قطعی و نهایی و نه به&amp;amp;shy;عنوان شاهد و قرینه تکیه کرده‌اند و هر کجا که گزارش‌های تاریخی با این قواعد سازگار نباشد آن را انکار یا تأویل می‌کنند. چنین رویکردی به تاریخ باعث می&amp;amp;shy;شود که مورخ از تاریخ&amp;amp;shy;نگاری علمی و تمدن&amp;amp;shy;ساز فاصله بگیرد و به یک متکلم بدل شود. در این جستار منیرمحمد غضبان، محمود شاکر و علی&amp;amp;shy;محمد صلابی انتخاب شده‌اند تا روش تاریخ&amp;amp;shy;نگاری آنان در به&amp;amp;shy;کارگیری سه قاعده کلامی مورد مطالعه قرار گیرد. این سه قاعده کلامی عبارتند از: &amp;amp;laquo;اجتهاد صحابه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جهاد صحابه&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;حفظ جماعت&amp;amp;raquo;. سؤالات اصلی پژوهش این&amp;amp;shy;گونه قابل طرح است که آیا این مورخان در مواجهه با اصول کلامی &amp;amp;laquo;اجتهاد صحابه&amp;amp;raquo;، جهاد صحابه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حفظ جماعت&amp;amp;raquo;، به روش‌های صحیح و قاعده‌مند تاریخ&amp;amp;shy;نگارانه پایبند بوده‌اند؟ و پیامدهای این بهره‌گیری چه بوده است؟ به&amp;amp;shy;نظر می‌رسد این مورخان نتوانسته‌اند آن&amp;amp;shy;چنان که وظیفه و روش یک مورخ ایجاب می‌کند، میان تاریخ و کلام تمایز قائل شوند. از این رو در تاریخ&amp;amp;shy;نگاری‌شان چهارچوب‌های روشی و عینی رعایت نشده و نمی‌توان تاریخ&amp;amp;shy;نگاری آنان را علمی و چهارچوب&amp;amp;shy;مند قلمداد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد موقوفات آموزشی در مشروعیت‌ بخشی فرهنگی دولت‌های شیعی از سده سوم تا هفتم هجری</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_244207.html</link>
      <description>کارکرد موقوفات آموزشی در مشروعیت‌ بخشی فرهنگی
دولت‌های شیعی از سده سوم تا هفتم هجری
چکیده
در سده‌های سوم تا هفتم هجری، دولت‌های شیعی با تکیه بر موقوفات آموزشی توانستند شبکه‌ای پایدار از مدارس، دارالعلم‌ها و کتابخانه‌ها ایجاد کنند و از این طریق، بنیان‌های فرهنگی قدرت خود را سامان دهند. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، نقش این موقوفات را در مشروعیت ‌بخشی فرهنگی دولت‌های شیعی بررسی می‌کند. تحلیل بر چارچوب نظری حامد الگار استوار است؛ چارچوبی که وقف را یک سازوکار فرهنگی تولید و انتقال معرفت دینی می‌داند. یافته‌ها نشان می‌دهد که موقوفات آموزشی در پنج سطحِ کارکردی به‌هم ‌پیوسته عمل می‌کردند: تثبیت نهادهای علمی، تولید و بازتولید معارف شیعی، گسترش هویت مذهبی، تربیت و سازمان‌دهی نخبگان و پیوند دادن آنان با ساختار قدرت. این کارکردها سبب می‌شد نهادهای علمیی  وابسته به وقف، به بستر شکل‌گیری مرجعیت دانشی و تقویت گفتمان مذهبی رسمی تبدیل شوند. از این رو، وقف آموزشی از حدّ پشتیبانی مالی فراتر می‌رفت و به مثابه ابزاری مؤثر برای نهادینه‌سازی مشروعیت فرهنگی و ایدئولوژیک دولت‌های شیعی شناخته می شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که موقوفات آموزشی در پنج سطحِ کارکردی به‌هم ‌پیوسته عمل می‌کردند: تثبیت نهادهای علمی، تولید و بازتولید معارف شیعی، گسترش هویت مذهبی، تربیت و سازمان‌دهی نخبگان و پیوند دادن آنان با ساختار قدرت. 
کلیدواژه‌ها: دولت‌های شیعی، مشروعیت فرهنگی، موقوفات آموزشی، مرجعیت علمی، هویت</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نقش حاشیه‌نشینان فکری در تاریخ اخلاق‌نگاری شیعه: مطالعه‌ای بر آثار غالیان</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246007.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نقش «غالیان» شیعه در شکل‌گیری سنت اخلاق‌نگاری شیعی در سده‌های دوم تا چهارم هجری می‌پردازد. مسئله اصلی آن است که چگونه گروهی از متفکران که به دلیل گرایش‌های کلامی خاص به «غلو» متهم شده بودند، توانستند آثاری پدید آورند که بر میراث فکری امامیه تأثیر گذاشت؟ مدعای این مطالعه آن است که غالیان، علی‌رغم اتهامات اعتقادی، در نگارش رسائل و کتب اخلاقی پیش‌گام بوده و بسیاری از موضوعات و عناوین را برای نخستین‌بار مطرح کردند؛ موضوعاتی که بعدها در آثار برجسته‌تر شیعی بازتاب یافت. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است و بر پایه منابع رجالی و فهرست‌نامه‌های متقدم، گردآوری و بررسی آثار منسوب به غالیان صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سنت اخلاق‌نگاری شیعه نه‌تنها ریشه‌هایی کهن‌تر از دوره میانه دارد، بلکه شخصیت‌های حاشیه‌ای نیز سهم بسزایی در غنای آن ایفا کرده‌اند. این نتیجه‌گیری، ضمن بازخوانی انتقادی منابع رجالی، به درک بهتر پیچیدگی تعاملات فکری درون تشیع و بازشناسی میراث اخلاقی کمتر شناخته‌شده کمک شایانی می‌کند. بنابراین، این پژوهش تلاش دارد تا با نگاهی نو به جایگاه این جریان فکری، تصویری دقیق‌تر از تحولات اخلاقی در صدر اسلام ارائه دهد و اهمیت نقش‌آفرینی حتی در حاشیه‌های جامعه مذهبی را برجسته کرده است.این پژوهش در نقاط گوناگونی شایسته</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و گونه‌شناسی تاثیر امام حسن(ع) بر تدوین فقه فریقین مبتنی بر منابع پنج قرن نخست هجری</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246432.html</link>
      <description>اگرچه تمدن محصول فعالیت انسان‌هاست؛ اما تاثیر همه انسان‌ها بر شکل‌گیری، توسعه یا انحطاط تمدن‌ها، هیچگاه به یک اندازه نبوده است. از دیگرسو، علم همواره از مهمترین شاخصه‌های یک‌ تمدن‌ به حساب آمده است. از همین‌روی همواره میزان تاثیرگذاری افراد بر علوم، یکی از مهمترین شاخصه‌‌ها در اندازه‌گیری تاثیرات ایشان بر تمدن‌ها در حوزه مطالعات تمدنی به حساب آمده است. مقاله حاضر درصدد بوده تا با روشی توصیفی ‌ـ تحلیلی به این سوال که «تاثیر امام حسن7بر علم فقه مبتنی بر منابع پنج قرن نخست هجری چه بوده است؟»، پاسخ دهد. در سراسر نوشتار حاضر، تاثیر شامل اثرگذاری مستقیم امام حسن7در دوره حیات خود و نیز پس از حیات ایشان بوده است. انگیزه احیاء تمدن اسلامی با تاکید بر قرائت شیعی آن بخصوص پس از شکل‌گیری انقلاب اسلامی در ایران، ضرورت بحث از تاثیر معصومان: در این حوزه هم بجهت امکان‌سنجی و هم به جهت نمونه‌یابی به هدف الگوگیری را، اهمیتی دو چندان بخشیده است. تاثیر بر یک علم از جمله علم فقه از جنبه‌های مختلف قابل بررسی بوده که مطابق یافته‌های تحقیق، تاثیر امام حسن7بر علم فقه در حوزه‌های زیر شناسایی گردید؛ تاثیر امام حسن7بر حفظ و انتشار میراث و سنت صحیح فقهی رسول‌خدا9و امیرالمومنین7، پالایش روایات فقهی گذشته و تصحیح برداشت از آنها، گشودن پنجره‌هایی تازه به بحث علت تشریع برخی احکام، تاثیر‌گذاری بر امامان بعدی شیعه:و نیز شیعیان ادوار بعد در حوزه علم فقه، تاثیرگذاری بر حوزه صدور فتوا و نیز تاثیر امام7بر حوزه مبانی فقهی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد نهاد وقف در شکل‌گیری دبستان دانش و نقش ارفع‌الدوله در تثبیت جایگاه آن</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246548.html</link>
      <description>چکیده

این مقاله به بررسی کارکرد نهاد وقف در شکل‌گیری دبستان دانش و تحلیل اقدامات میرزا رضاخان ارفع‌الدوله بر پایه اسناد مطبوعاتی و گزارش‌های معاصر می‌پردازد. در دورانی که دولت مرکزی توان لازم برای ایجاد، اداره و تأمین مالی نظام آموزشی نوین را نداشت، وقف به‌عنوان سازوکاری اجتماعی و نهادی، امکان تأسیس، تجهیز، اداره و پایداری مدارس جدید را فراهم می‌کرد و خلأ ساختارهای رسمی را تا حدی جبران می‌نمود. دبستان دانش که با ابتکار، مدیریت و حمایت پرنس ارفع‌الدوله و با بهره‌گیری از موقوفات ملکی، اعانات خیرخواهانه و کمک‌های مردمی شکل گرفت، نمونه‌ای شاخص از تعامل نیت خیرخواهانه فردی و ظرفیت‌های نهادی وقف در گسترش آموزش کودکان فقیر و ایتام است. تحلیل اسناد مطبوعاتی نشان می‌دهد که وقف نه‌تنها منابع مالی و فضای آموزشی مدرسه را تأمین کرد، بلکه زمینه پیوند دبستان دانش با ساختار رسمی آموزش، سازماندهی منظم برنامه‌های آموزشی، ایجاد فرصت‌های آموزشی نوین و ارتقای سرمایه انسانی محلی را فراهم ساخت. اقدامات پرنس ارفع‌الدوله در مدیریت، توسعه، نظارت و تجهیز دبستان، همراه با بهره‌گیری هدفمند از موقوفات و منابع خیریه، بیانگر نقش تعیین‌کننده کنشگر فردی و نهاد وقف در تداوم، پویایی و اثربخشی این مدرسه است و اهمیت مطالعه این تعامل نهادی–فردی را در تاریخ آموزش نوین ایران برجسته می‌سازد.

کلیدواژه‌ها:

وقف، دبستان دانش، آموزش نوین، مدارس وقفی، میرزا رضاخان ارفع‌الدوله</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش علمی و آموزشی علمای آذربایجان در بغداد از حمله مغول تا پایان حکومت ایلخانی (۶۱۸–۷۳۶ق)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246623.html</link>
      <description>تحولات سیاسی و اجتماعی سده‌های هفتم و هشتم‌ق، به‌ویژه یورش مغولان و استقرار حکومت ایلخانی، زمینه‌ساز جابه‌جایی گروهی از عالمان و طالبان علم از آذربایجان به بغداد شد. بغداد، با وجود آسیب‌های ناشی از سقوط خلافت عباسی، همچنان جایگاه خود را به‌عنوان یکی از کانون‌های مهم علمی، آموزشی، قضایی و اداری جهان اسلام برای جذب، پرورش و به‌کارگیری مهاجران علمی حفظ کرد. مسئله اصلی این مقاله، بررسی جایگاه عالمان آذربایجانی در بغداد از زمان حمله مغول تا پایان دوره ایلخانی و تبیین نقش آنان در تداوم و بازسازی حیات علمی و آموزشی این شهر است.
پژوهش حاضر با روش تاریخ‌پژوهی و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، بر پایه داده‌های کتابخانه‌ای و با تکیه بر منابع تراجم، طبقات و گزارش‌های تاریخی تدوین شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که عالمان آذربایجانی پس از ورود به بغداد، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های علمی و آموزشی، به‌ویژه مدارس، رباط‌ها و حلقه‌های استاد ـ شاگردی، توانستند جایگاه علمی و اجتماعی خود را تثبیت کنند. آنان در عرصه‌هایی چون تدریس، روایت حدیث، فقاهت، فتوا، تصدی مناصب قضایی، دیوانی، مدیریت مدارس و حضور در نهادهای دینی و آموزشی نقش‌آفرینی کردند. بر این اساس، مهاجرت عالمان آذربایجانی به بغداد صرفاً پیامد بحران‌های ناشی از یورش مغول نبود، بلکه به حضوری فعال و اثرگذار در ساختار علمی و آموزشی بغداد انجامید. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که رابطه آذربایجان و بغداد در این دوره، رابطه‌ای دوسویه بود؛ بغداد زمینه رشد و ارتقای این عالمان را فراهم ساخت و آنان نیز در استمرار پویایی علمی، قضایی و اداری آن سهم مؤثری داشتند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشیِ چِشم‌انداز تاریخ‌نگارانه‌ی عوانه بن حکم کلبی در منابع متقدم تاریخ اسلام</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_247834.html</link>
      <description>تکوین تاریخ‌نگاری اسلامی بر مجموعه اخبار و روایت‌هایی استوار است که اخباریان و راویان سده‌های نخست هجری نقل کرده‌اند و مورخان دوره‌های بعد آثار خود را بر پایه آن‌ها سامان داده‌اند. در این میان، عوانه‌بن‌حکم کلبی(م158ق) از اخباریان کوفی است که در گذار تاریخ‌نگاری اسلامی از تک‌نگاری‌های قبیله‌ای به نگارش‌های جامع تاریخی نقش مهمی ایفا کرده و بخش قابل توجهی از اخبار سده نخست هجری از طریق روایت‌های او به منابع متأخر راه یافته است. با وجود این اهمیت، تاکنون پژوهشی مستقل درباره تاریخ‌نگاری و تحلیل روایت‌های او انجام نشده است. ازاین‌رو، مسئله اصلی این مقاله، شناسایی بینش و نگرش تاریخ‌نگارانه عوانه‌بن‌حکم و تبیین بازتاب آن در روایت رخدادهای تاریخ اسلام است. بر این اساس، پژوهش حاضر با استخراج و تحلیل روایت‌های عوانه در منابع تاریخی سده‌های سوم و چهارم هجری، در پی پاسخ به این پرسش است که بینش و نگرش تاریخ‌نگاری عوانه‌بن‌حکم بر چه مؤلفه‌هایی استوار است؟ روش این پژوهش، روش تاریخی است که بر اساس آن، نسبت میان روایت‌ها و بستر سیاسی و فرهنگی عصر عوانه مورد تحلیل و واکاوی قرار می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد که دقت در نقل اخبار، جامع‌نگری، توجه به جزئیات و اعتدال نسبی در روایت حوادث، از مهم‌ترین ویژگی‌های تاریخ‌نگاری اوست. همچنین، تحلیل روایت‌ها بیانگر آن است که تاریخ‌نگاری عوانه بر مؤلفه‌هایی چون تشیع عراقی، تعلق خاطر به کوفه، هویت عربی-اسلامی، رویکرد واقع‌گرایانه و تا حدی مشروعیت‌بخشی به عباسیان استوار بوده و این مؤلفه‌ها بازتاب شرایط سیاسی و فرهنگی عصر او به‌شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مؤلفه‌های تاریخ‌نگاری علی‌اکبر فیاض  (1350-1277 هـ. ش)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246142.html</link>
      <description>تحولات علمی و عقلی و نیز پیشرفت‌های روش‌شناختی در علوم گوناگون در قرون معاصر، چالش‌هایی جدی برای رشته‌ی تاریخ ایجاد کرد و اعتبار علمی آن را زیر سؤال برد. در مواجهه با این بحران، متخصصان تاریخ به‌تدریج اصول و مبانی این رشته را بازتعریف کردند و به تبع آن، هم حوزه‌ی نظری تاریخ‌نگاری و هم بینش و روش مورخان متحول شد. امواج تاریخ‌نویسی جدید آرام آرام سرزمین‌های دیگر را نیز در نوردید و مورخان معاصر ایرانی هم از آن متأثر شدند. یکی از این مورخان که رشته‌ی دانشگاهی‌اش ادبیات بود، اما توانست در آثار خود به مرزهای تاریخ‌نگاری آکادمیک و علمی نزدیک شود، علی‌اکبر فیاض است. پژوهش حاضر تلاش دارد تا به بررسی، نقد و تبیین اصول تاریخ‌پژوهی این مورخ بپردازد. بر همین مبنا، پرسش اصلی پژوهش این‌گونه قابل طرح است که شیوه‌های تاریخ‌پژوهشی علی‌اکبر فیاض کدامند و آیا می‌توان آن‌ها را روشمند و مبتنی بر چارچوب‌های علمی تلقی کرد؟ به نظر، مهم‌ترین مؤلفه‌های تاریخ‌نگاری این مورخ مواردی همچون صراحت بیان، دوری از پیش‌داوری و سوگیری، رعایت انصاف، ادبیات خاص در تاریخ‌نویسی، بازنمایی منسجم و دقیق تحولات تاریخی در قالبی کوتاه و اخباری، استفاده از منابع متعدد و توجه روشمند به باورهای کلامی و دیگر علوم کمکی تاریخ است. اگرچه این مورخ تلاش کرده است از تاریخ‌نگاری سنتی فاصله بگیرد، اما بینش حاکم بر ذهن و زبان او کماکان بر پایه‌ی سنت تکیه دارد؛ با این حال شواهد نشان می‌دهد در ساحت روش به مرزهای تاریخ‌نگاری آکادمیک نزدیک شده است. بر همین اساس شاید بتوان علی‌اکبر فیاض را مورخی &amp;amp;laquo;نوسنت‌گرا&amp;amp;raquo; معرفی کرد. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی و با رویکردی متن‌محور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی الگوی امنیت تمدنی دراندیشه ابن خلدون</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_248257.html</link>
      <description>امنیت تمدنی از مفاهیمی است که با وجود اهمیت آن در تبیین پایداری و افول تمدن‌ها، هنوز صورت‌بندی نظری روشنی در مطالعات اندیشه اسلامی نیافته است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف بازسازی الگوی امنیت تمدنی بر پایه اندیشه ابن‌خلدون نجام شده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که الگوی امنیت تمدنی در اندیشه ابن‌خلدون چگونه قابل بازسازی است؟ پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و با بهره‌گیری از روش تحلیل مفهومی و بازسازی نظری انجام شده و داده‌های آن از متن مقدمه و آثار معتبر شارحان اندیشه ابن‌خلدون گردآوری و تحلیل شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که امنیت تمدنی در اندیشه ابن‌خلدون نه به‌عنوان یک اصطلاح مستقل، بلکه از خلال منطق حاکم بر حیات تمدنی قابل بازسازی است. این منطق بر زنجیره‌ای از روابط علّی استوار است که از عصبیت، دین و دولت آغاز شده، در پرتو عدالت و نظم به شکوفایی اقتصادی، علمی و فرهنگی و در نهایت اقتدار و پایداری تمدن می‌انجامد. بر این اساس، الگوی امنیت تمدنی در دو رکن مکمل بازسازی شد: مؤلفه‌های مولد شامل عصبیت، همکاری و تعاون، دین و شریعت، عدالت، قانون‌مندی، آگاهی، مشارکت مردم، دولت، شکوفایی اقتصادی، علوم و صنایع و قدرت دفاعی؛ و مؤلفه‌های مخل شامل فروپاشی عصبیت، ظلم، خودکامگی، فاصله دولت ، تجمل‌گرایی، فساد اخلاقی، ضعف آگاهی، فشار و رکود اقتصادی و ضعف قدرت دفاعی است. نوآوری پژوهش در بازسازی روابط میان این مؤلفه‌ها و صورت‌بندی آنها در قالب یک الگوی مفهومی برای تبیین امنیت تمدنی در اندیشه ابن‌خلدون است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زبان پنهان پارچه: نمادشناسی در کتیبه‌‌های فاخر فاطمیان</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_248258.html</link>
      <description>منسوجات طرازدار عصر فاطمیان (۹۰۹–۱۱۷۱ میلادی) از مهم‌ترین و ارزشمندترین انواع منسوجات کتیبه‌دار در تاریخ هنر و تمدن اسلامی به شمار می‌روند که علاوه بر جنبه‌های زیبایی‌شناختی، حامل کارکردهای گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بوده‌اند. در طول حکومت فاطمیان شیعه‌مذهب در مصر، این منسوجات در بسترهای مختلفی از جمله خلافت، البسه درباریان، مراسم رسمی و حتی بافت‌های عمومی جامعه کاربرد داشته و نمونه‌های متعددی از آن‌ها در موزه‌ها و مجموعه‌های بین‌المللی باقی مانده است. با توجه به ویژگی‌های برجسته و نمادگونه طرازهای این دوره که عملاً نقشی رسانه‌ای در انتقال پیام‌های قدرت، مشروعیت و باورهای دینی ایفا می‌کردند، این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که نمادشناسی در کتیبه‌ها و کارکرد آنها در ابعاد فرهنگی و اجتماعی چگونه می‌باشد؟ هدف از این پژوهش، نمادشناسی در کتیبه‌های فاخر فاطمیان است. یافته‌های پژوهش گویای آن است که استفاده از کتیبه‌های دارای طراز و نماد با مضامین اسلامی و دینی، بهره‌گیری از خط کوفی، و توازن در اجرای نقوش اسلیمی، حتی مفاهیمی چون آرزوی سعادت و بخشش را از طریق به‌کارگیری تکنیک‌های متفاوت بافت و شیوه‌های اجرایی متفاوت نگارش بر روی منسوجات عصر فاطمیان منتقل کرده است. افزون بر این، بر اساس رویکرد شکل‌دهی نمادها مشخص شد که منسوجات طرازدار مورد مطالعه، با اهداف فرهنگی و اجتماعی، در خدمت اندیشه‌های خلفا و هنرمندان فاطمی قرار گرفت. در نتیجه کتیبه‌های فاطمی به مثابه ابزاری مفید در خدمت تبیین اندیشه و تقویت مشروعیت خلفای شیعه فاطمی قرار داشتند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی تاریخی پیرامون مراکزِ علمی- آموزشیِ یزد همزمان با حاکمیتِ آل مظفر</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_232956.html</link>
      <description>حکومت محلّی آل مظفّر، در اوایل قرن هشتم قمری در میبد و یزد تأسیس گردید. با تأملی در تاریخ این حکومت محلّی می‌توان دریافت که دولتمردان و بزرگان این حکومتِ محلّی علاوه بر نقش تأثیر گذار سیاسی خود و فتوحات نواحی دیگری از جمله کرمان، فارس و اصفهان؛ در امور علمی و فرهنگی نیز حضوری مؤثر داشته&amp;amp;shy;اند. در همین راستا پژوهش حاضر بر آن است تا ضمن بیان چگونگی شکل&amp;amp;shy;گیری حکومت آل مظفّر و تاریخ سیاسی آنان، نقش و جایگاه حاکمان و دولتمردان این حکومت در ارتقاء سطح علمی- آموزشی یزد و میزان حضور علما و اندیشمندان در این ایالت را مورد واکاوی قرار دهد. پرسشِ اصلی پژوهش عبارت است از اینکه حکومتگران مظفری و بزرگانِ قلمرو آنها چه رویکردی نسبت به ساخت اماکن علمی-آموزشی در یزد و حمایت از عالمان و دانشمندانِ این ایالت داشتند؟ این مقاله به روش تاریخی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی نگارش شده است. از جمله نتایج این نوشتار می&amp;amp;shy;توان به نقش چشمگیر خاندان رکنیه و سیّد رکن&amp;amp;shy;الدّین در ابتدای حکومت آل مظفّر و شاه یحیی مظفّری از آخرین حاکمان مظفّری در ساخت اماکن علمی ـ آموزشی و فراهم کردن مقدماتی جهت ورود و تدریس علما در این اماکن اشاره کرد. البته بیان این نکته نیز ضروری است که مظفریان این فعالیت&amp;amp;shy;های فرهنگی را در ادامه اقداماتِ اتابکان یزد به انجام رسانیدند و می&amp;amp;shy;توان نتیجه گرفت که اقداماتِ حاکمان و دولتمردانِ مظفری تا حدی متأثر از اتابکان بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای تأمین مالی دبستان ایرانیان استانبول در دورة قاجار و پهلوی اول</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_250332.html</link>
      <description>دبستان ایرانیان استانبول از مهم‌ترین نهادهای آموزشی ایرانیان مهاجر در قلمرو عثمانی بود که تداوم فعالیت آن، به‌ویژه در سال‌های نخست، با مسئلة تأمین هزینه‌های جاری و آموزشی پیوند داشت. مسئلة اصلی پژوهش، شناسایی سازوکارهای تأمین مالی دبستان و بررسی چگونگی تحول آن در فاصلة زمانی تأسیس تا پایان دورة پهلوی اول است. بر این اساس، پژوهش می‌کوشد به این سؤال پاسخ دهد که دبستان ایرانیان استانبول در دوره‌های قاجار و پهلوی اول هزینه‌های خود را از چه منابعی تأمین می‌کرد و ترکیب این منابع در نتیجة تحولات سیاسی و اداری ایران چه تغییری یافت؟ پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایة اسناد منتشرنشدة وزارت امور خارجه، مکاتبات سفارت ایران، گزارش‌های روزنامه‌های هم‌دوره و منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در دورة قاجار، تأمین مالی دبستان بر الگوی متنوعی استوار بود و اعانات و مساعدت تجار، اصناف و دیگر ایرانیان متمول، درآمد حاصل از کنسرت و نمایش، فروش بلیت‌های بخت‌آزمایی و فروش برخی لوازم مدرسه، در کنار یکدیگر هزینه‌های آن را تأمین می‌کردند. این الگو، با وجود انعطاف‌پذیری، به دلیل وابستگی به توان مالی جامعه مهاجر و وضعیت تجارت، از ثبات کافی برخوردار نبود. در دورة پهلوی اول، با گسترش مداخلة دولت ایران در عرصة آموزش، اعتبارات دولتی به‌تدریج جایگاه مهم‌تری یافت و ساختار تأمین مالی دبستان از اتکای عمده بر مشارکت‌های اجتماعی به اتکای فزاینده بر منابع رسمی دولت تغییر کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی چالش‌های علم دینی در تمدن مدرن</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_232077.html</link>
      <description>در تمدن مدرن، بشر جدید علم دینی را با چالش‌های بسیاری روبه رو ساخته است؛ زیرا سعی در نفی بُعد ماورایی و قدسی دین و نیز جنبه متافیزیکی آن داشته و جایگاه و ارزش انسان در جهان هستی را آسیب پذیر نموده و موجب بحران در فرهنگ دینی و رواج شک گرایی در علوم بشری گردیده و تفسیر آزاد از متون دینی را با اتکا بر عقلانیت و ایمان بشری گسترش داده است. این نوع برخورد، منجر به پدید آمدن تکثر گرایی، خصوصی شدن علمی و دینی و سکولاریزه شدن شده و بیان حقیقت جهان و انسان در نظام هستی و تناسب آن‌ها به یکدیگر، بر پایه دانش‌هایی چون فیزیک، فلسفه، روان شناسی مدرن و زیست شناسی و با تبیین مادی را به دنبال داشته است و در این نگاه منزلت انسان را دچار تغییر بنیادین نموده است. بر این اساس، امروزه بدون توجه به فرهنگ بومی و اصیل دینی خود، هم چالش‌ها در عرصه علم دینی افزایش یافته و هم بدون مشروط و مقید نمودن آن به زیرساخت‌های تمدنی، از الگوها و مدل‌های توسعه غربی و فن آوری ها در مواجهه با مدرنیته، استفاده می‌شود. سعی نگارنده در این مقاله آن است که به روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد کاربردی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه‌ای، بعد از ذکر مفاهیم محوری، این سؤال را بیان کند که مهم‌ترین چالش‌های علم دینی در تمدن مدرن و جایگاه انسان در این عرصه چیست؟ لذا، از مسأله تکثرگرایی دینی، کاهش سطح دین و دین داری به تجربه قلبی و شخصی و سکولاریزه شدن ماهیت دین در عرصه علوم و زندگی انسانی به مثابه منشأ بحث و دلایل بحران دین و منزلت دینی در تمدن مدرن یاد کرده و علاوه بر ذکر دلایل ایجاد چالش‌های علم دینی در تمدن مدرن به بیان جایگاه انسان در این عرصه و پاسخ به پرسش مذکور بپردازد. مهم‌ترین یافته‌های جدید این مقاله، اشاره دقیق به چالش‌های علم دینی در تمدن مدرن، دلایل ایجاد این چالش‌ها و تأثیر آن‌ها بر منزلت تمدنی انسان و فاصله دادن او از جایگاه حقیقی در تمدن اسلامی می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>From Arabic Science to Persian Poetics: How Islamic Civilization Shaped Five Centuries of English Literature</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_234628.html</link>
      <description>This study explores the overlooked yet profound influence of Islamic civilization—specifically Arabic science, Persian poetics, and Ottoman historiography—on English literature from the 14th to early 19th centuries. It aims to address a critical gap in literary historiography by tracing how English authors such as Chaucer, Shakespeare, and Coleridge engaged with Islamic intellectual traditions beyond mere exoticism. Grounded in postcolonial theory (Said, Bhabha), transcultural literary studies, and book history, this research investigates the channels through which Islamic texts and ideas circulated into the English canon. Methodologically, it employs a combined approach of close textual analysis, historical contextualization, and material-textual research. Key findings reveal that (1) medieval scientific works like Chaucer’s Treatise on the Astrolabe integrated Arabic astronomy without attribution; (2) early modern literature, exemplified by Shakespeare’s Othello, negotiated Islamic identities through the lens of Mediterranean diplomacy; and (3) Romantic poetry, notably Coleridge’s Kubla Khan, appropriated Islamic imagery while detaching it from its theological roots. Furthermore, the manuscript tradition of The Arabian Nights predates Galland’s 18th-century translations, with Arabic versions circulating in Europe as early as the 15th century. Its distinctive frame narrative and nested storytelling provided English writers with new models for layered narrative structures and imaginative storytelling, profoundly influencing English fiction and poetry. This article argues that Islamic contributions were not peripheral but formative in shaping English literary modernity. By recovering these hidden dialogues, the study challenges Eurocentric literary narratives and proposes a more interconnected, transregional understanding of literary history.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر متون مقدس اسلامی بر نهادهای علمی، حقوقی و اجتماعی تمدن اسلامی: رویکردی تاریخی ـ تمدنی</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_235958.html</link>
      <description>تمدن اسلامی، در بنیاد خود تمدنی متن‌محور و مبتنی بر وحی است که ساختارهای معرفتی، حقوقی و اجتماعی آن ریشه در قرآن کریم و سنت نبوی دارد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که مفاهیم بنیادین وحیانی چگونه در دوره شکل‌گیری تمدن اسلامی از سطح آموزه‌های معنوی فراتر رفته و به نهادهای اجتماعی و معرفتی تبدیل شده ‌اند. برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با رویکرد &amp;amp;laquo;هرمنوتیک متون مقدس&amp;amp;raquo; و با بهره‌گیری از تحلیل زبانی، سیاقی و تاریخی، به واکاوی مفاهیم کلیدی قرآن و حدیث در بستر اجتماعی صدر اسلام می‌ پردازد. در این رویکرد، ابتدا مفاهیم محوری همچون علم، عدالت، شورا و تعاون بر اساس دلالت‌ های متن مقدس استخراج می‌ شوند؛ سپس این مفاهیم در زمینه تاریخی ـ اجتماعی نخستین جامعه اسلامی تفسیر می‌ گردند و در گام نهایی، نقش آن‌ها در شکل ‌دهی به نهادهایی مانند مراکز علمی، نظام قضاوت، ساختارهای آموزشی و نهادهای اجتماعی همچون وقف و زکات بررسی می‌ شود. یافته‌ ها نشان می ‌دهد که این مفاهیم نه صرفاً آموزه‌ هایی اخلاقی، بلکه عناصر نهادساز و تمدن‌ساز بوده‌اند. نتیجه پژوهش تأکید می‌کند که فهم صحیح فرایند شکل‌گیری تمدن اسلامی و بازسازی تمدن نوین اسلامی، نیازمند بازگشت روشمند و تحلیل هرمنوتیکی قرآن و سنت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های زمینه‌گرایی در معماری اعتاب مقدّسه؛ تحلیل استقرایی میراث شهری نجف با ِابتِنا بر کتاب نَجَف، دروازه حکمت</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_238985.html</link>
      <description>مداخلات معماری در اَعتاب مُقَدَّسه، نیازمند درکی عمیق از لایه‌های پنهان بستر تاریخی و معنایی است. مسئله اصلی این پژوهش، فقدان چارچوبی روش‌مند برای تبدیل معارف میراثی به گزاره‌های طراحی در معماری زیارتگاه‌های شهر نَجَف اَشرف است. بر این اساس، هدف تحقیق حاضر استخراج مؤلفه‌های بنیادینِ زمینه‌گرایی و تدوین ملاحظات راهبردی برای مداخلات معماری آتی است.این مقاله با رویکردی تحلیلی و با کاربست فرآیند اِستقرایی، به واکاوی محتوای کتاب &amp;amp;laquo;نَجَف، دروازه حکمت&amp;amp;raquo; تألیف یاسر طَبّاع به عنوان یک میراث‌نگاری‌ چندرشته‌ای می‌پردازد. در این مسیر، محتوای کتاب نه به عنوان یک اثر توصیفی، بلکه به عنوان یک &amp;amp;laquo;پیکره‌داده&amp;amp;raquo;، مورد تحلیل کیفی قرار گرفته تا لایه‌های تاریخی،باستان‌شناسی، معماری و انسان‌شناختی آن به گزاره‌های عملیاتی در معماری تبدیل شوند.تحلیل یافته‌ها نشان می‌دهد که معماری نَجَف بر یک نظام پیوستگی استوار است که قطب‌های قُدسی (حَرَم)، آموزشی (حوزه)، تجاری (بازار) و تدفینی (وادی‌السّلام) را به هم پیوند می‌دهد. یافته‌های پژوهش در قالب یک مدل سه‌گانه تداوُم (نمادین، تاریخی و کارکردی) دسته‌بندی شده و در نهایت، ملاحظات راهبردی برای طراحی در این بافت ارائه گردیده است که تعادلی میان سنت‌های محلی و نقش فراملّی نَجَف برقرار می‌سازد. پژوهش نشان می‌دهد که شناخت زمینه در نَجَف، مستلزم عبور از لایه کالبدی و دستیابی به معنای مکان است. خروجی این پژوهش فراتر از نقد یک اثر مکتوب، ارائه یک چارچوب راهبردی برای معماران و طراحان معاصر است تا از طریق آن، اصالت تمدنی نَجَف را در طرح‌های توسعه آتی حفظ و بازتولید کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش مدل یادگیری در میراث حدیثی امام علی علیه‌السلام و کاربست آن در نظام آموزشی معیار</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_238986.html</link>
      <description>پژوهش حاضر در نظر دارد به مسئله یادگیری به عنوان پایه‌ی تحقق آموزش و شکل‌گیری نظام آموزشی، بپردازد. مسئله اصلی این مطالعه، استنباط مدل ارائه شده در میراث حدیثی امام علی علیه‌السلام در خصوص یادگیری است. به عبارتی این پژوهش در پی آن است از مجموع روایاتی که با مسئله یادگیری مرتبط است نظر امام علیه السلام را استخراج نماید و در مرحله بعدی به کارکرد این مدل در نظام آموزشی دینی بپردازد. سوال اساسی در این پژوهش آن است که یادگیری در میراث حدیثی امام علی علیه السلام چگونه است و این مدل چه نقشی در تحقق نظام آموزشی معیار دارد این تحقیق نشان می‌دهد که با واکاوی روایات امام علی علیه السلام می‌توان به یک مدل در زمینه یادگیری دست یافت. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و بر روی اسناد و منابع روایی امام علی علیه السلام مطالعه صورت گرفته است و یافته‌های آن حاکی از آن است که نظریه‌های یادگیری موجود از تنقیص برخوردار است و نمی‌تواند علم و آموزش مورد نظر دین را برای فراگیر محقق نماید. و لذا مدل یادگیری "سِتا" که یک مدل ترکیبی است، الگویی برای رفع نواقص نظریه‌های موجود و درآمدی برای ساخت مدل‌ها و پژوهش‌های کیفی‌تر درون دینی می‌باشد. مدل "سِتا" که مبتنی بر یادگیری به مثابه تفکر، تفقه و تجربه در میراث حدیثی امام علی علیه السلام به دست آمده است، برای کارآمدی در فرآیند نظام آموزشی دینی مورد پژوهش صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی محتوا و روش آموزش های اسلامی زنان در دوران صفویه و قاجار</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_243389.html</link>
      <description>در دوران صفویه و قاجار، زنان درعرصه‌های مختلف علمی و آموزشی حضور فعالی داشته‌اند. بررسی آموزش زنان و مطالعه تطبیقی آن در این دو دوره، با توجه به بسترهای فرهنگی و اجتماعی حاکم، می‌تواند به شناخت دقیق‌تری از جایگاه آموزشی و علمی زنان در تاریخ ایران اسلامی منجر شود. دوره صفویه با رسمی‌شدن مذهب تشیع و دوره قاجار با تحولات فکری و اجتماعی، شرایط متفاوتی را برای آموزش‌های اسلامی فراهم کرده‌اند که مقایسه آن‌ها ضروری به نظر می‌رسد.در پژوهش حاضر، مسئله اصلی مقایسه محتوا و روش آموزش‌های اسلامی زنان در دوره‌های صفویه و قاجار است. پرسش پژوهش این است که تفاوت‌ها و شباهت‌های محتوا و روش آموزش‌های اسلامی زنان در این دو دوره چگونه بوده است؟ این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع تاریخی انجام شده وداده‌ها به‌صورت کیفی مورد بررسی قرار گرفته‌اند.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که آموزش‌های اسلامی زنان در هر دو دوره از ساختار نسبتاً مشابهی برخوردار بوده و بر انتقال دانش دینی تأکید داشته است. با این حال، تفاوت‌هایی متأثر از شرایط اجتماعی، فرهنگی و نهادی هر دوره در نحوه سازمان‌دهی آموزش‌ها مشاهده می‌شود. بررسی این تحولات نشان می‌دهد که آموزش اسلامی زنان در این دو دوره نقش مهمی در شکل‌گیری جایگاه علمی و فرهنگی آنان ایفا کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی جریان‌های سیاسی حوزه علمیه نجف در مواجهه با کمونیسم (۱۹۵۸-۱۹۶۸)</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_244906.html</link>
      <description>کودتای نظامی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ عراق، نظام پادشاهی هاشمی را برانداخت و ساختار سیاسی-اجتماعی کشور را دگرگون ساخت. این تحول، نهاد مرجعیت شیعه و حوزه علمیه نجف را با چالشی جدید یعنی ایدئولوژی‌های رقیب سکولار مانند کمونیسم مواجه کرد. مسئله اصلی این پژوهش، شناسایی و طبقه‌بندی جریان‌های سیاسی حوزه علمیه نجف در دهه نخست جمهوری (۱۹۵۸-۱۹۶۸م) و تبیین نحوه مواجهه آن‌ها با قدرت تازه‌تأسیس است. پرسش اصلی آن است که در این بازه زمانی، سه گونه تقابل، تعامل و انزوا چگونه در کنش‌های سیاسی حوزه تجلی یافت و کدام گونه غلبه داشت؟این مقاله با رویکرد تاریخی‑تحلیلی و تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و خاطرات کنشگران، ضمن ترسیم بستر سیاسی، جریان‌های سیاسی حوزه را در چارچوب گونه‌شناسی سه‌گانه تحلیل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد تأسیس &amp;amp;laquo;حزب الدعوة الإسلامیة&amp;amp;raquo; (۱۹۵۷م) و &amp;amp;laquo;جماعة العلماء&amp;amp;raquo; (۱۹۶۰م) در این دوره نماد بارز گونه تقابلی بود که با سازماندهی تشکیلاتی، فعالیت‌های رسانه‌ای و نفوذ در میان جوانان، به مقابله با کمونیسم پرداخت و از حمایت مراجعی چون آیت‌اللّٰه حکیم برخوردار بود. در مقابل، گونه تعاملی بر مصالحه و محدودسازی اقدامات تقابلی تأکید داشت و گونه منزوی نیز از هرگونه ورود مستقیم به سیاست خودداری می‌نمود.نتایج نشان می‌دهد در این دهه، گونۀ تقابلی به دلیل جذب نیروهای جوان، برخورداری از مشروعیت مرجعیت و توانایی سازماندهی رسانه‌ای، به جریان غالب تبدیل شد و چهره حوزه را از انفعال علمی به کنشگری سیاسی سازمان‌یافته سوق داد. این یافته، تصور رایج از انزوای مطلق حوزه نجف معاصر را نفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاریخ‌نگاری جنبش جنگل از منظر فخرایی : مطالعه موردی کتاب سردار جنگل</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_246243.html</link>
      <description>ابراهیم فخرائی با وجود موانع سیاسی و فکری زمان حکومت پهلوی، به نگارش کتاب سردار جنگل پرداخت. وی در نگارش اثرش، با مانعی چون نگرش بدبینانه حکومت پهلوی دوم نسبت به جنبش جنگل مواجه بود،ولی با هوشیاری و صداقت علمی سعی‌کرد، حقایق‌نگاری کند.هدف مقاله مذکور، تبیین تاریخنگاری فخرائی در نگارش کتاب سردار جنگل است. مسأله اصلی تحقیق این است که فخرائی چگونه و با چه روش و نگرشی به تاریخنگاری کتاب سردار جنگل گیلان پرداخته است و تا چه حدی در این راستا موفق بوده است؟ در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی به مسأله اصلی پاسخ داده می‌شود.یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد،فخرائی با نگاه علمی به تاریخ، برای افزایش معرفت جامعه نسبت به جنبش جنگل، تاریخ‌نگاری نمود. وی در منبع گزینی و استفاده از اسناد جنگل دقت لازم نمود.عدم قضاوت عجولانه و رعایت احتیاط نسبت به شخصیت‌های درون جنبش جنگل، سبک جذاب و عدم خستگی خواننده از مطالعه کتاب،از نکات متمایز تاریخ نگاری فخرائی است. فخرائی تاریخ‌نگاری خود را با روش اسنادی و میدانی و بر مبنای اسناد، مدارک، شنیده‌ها و دیده‌ها و دانش علمی خود قرار داده است. فخرائی به عنوان یک تاریخ نگار نواندیش، از سنت تاریخ نویسی زمان خود عبور کرد و تاریخ نگاری ارزشمندی از جنبش جنگل برجای گذاشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جایگاه علم نجوم در آثار ابن واضح یعقوبی</title>
      <link>https://mag.mpte.ir/article_250333.html</link>
      <description>احمد بن ابی یعقوب بن واضح یعقوبی (م :284ق) مورّخ و جغرافی‌دان بزرگ قرن سوّم هجری _ قمری بود. مضامین آثار یعقوبی در تاریخ و جغرافیا در کتاب تاریخ یعقوبی و کتاب البلدان نشان می‌دهد که او به مطالعه کتابهای نجوم به مانند هم‌عصرانش علاقه‌مند بوده و آثار مشهور این دانش را مطالعه کرده است. این پژوهش بر آن است تا با بررسی دو اثر تاریخی و جغرافیایی ذکر شده به روش توصیفی- تحلیلی به این پرسش پاسخ دهد که یعقوبی تا چه میزان از علم هیئت نجوم و علم احکام نجوم تاثیر پذیرفته است؟ مساله اصلی پژوهش تبیین جایگاه علم نجوم نزد یعقوبی است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که یعقوبی از هیئت نجوم و احکام نجوم بهره جسته است. او تحت تأثیر هیئت بطلمیوس و آثار منجمانی مانند ماشاءالله منجم و محمد بن موسی خوارزمی قرار گرفته بود، کتاب تاریخ یعقوبی بیانگر بسامد بالای علم نجوم اعم از علم هیئت و احکام نجوم است ، یعقوبی در تعیین زایچه حضرت عیسی و حضرت محمد، بیان چرخه‌های سالانه خلافت خلفا، میلاد و وفات حاکمان و نیز پیش بینی خلافت خلفااز احکام نجوم بهره‌مند گشته است. او نگارش کتاب البلدان و بخش‌بندی اقلیم‌ها را نیز بر اساس تقسیمات نجومی به انجام رسانده بود، به جغرافیای ریاضی توجه ویژه داشت و تحت تاثیر علم هیئت نجوم قرار داشت.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
